آگاهید که در دوره هایی از تاریخ ایران افرادی بدرستی کمبود هایی را در جامعه کشف کردند و آن در زمینه علوم می باشد، به همین جهت افرادی را برای تحصیل به خارج اعزام کردند تا ما از پیشرفت علم در اروپای جدید عقب نمانیم. در چنین زمانی روشنفکرانی بودند که با اظهارات خود راه را برای این برخورد ها با علوم غرب روشن تر کنند و هر چند زیاد موفق نبودند ولی از وجود همچین اشخاصی نمی توان چشم پوشی کرد و در همین دوره ها بود که با واژه غربزدگی روبه رو شدیم تا حدودی را برای خود در این سیل تحولات تعیین کنیم. در بخشی از کتاب سیرتجدد و علم جدید در ایران(رضا داوری اردکانی) می خوانیم:/ ممکن است گفته شود که اقتباس کنندگان تجدد، ظواهر را از اصل و بنیاد جدا کرده و به خانه خود برده اند و اعتنایی به مبادی و اصول نکرده اند. این گفته درست است زیرا اصل پیشرفت و تکامل گرچه مورد قبول قرار گرفت اما جایی در درک مردمان پیدا نکرد. اروپا اصل پیشرفت و تحول را به جان آزموده بود ولی ما آن را به صورت سخن مسلط شنیدیم و به آن تسلیم شدیم. تفاوت ما با اروپایی این بود که او وجودش برای تحول بود و ما تحول را در حد شعار و حرف به عنوان سخن مشهور و مسلم پذیرفتیم. این پذیرفتن چون به جان و قلب نرسیده بود ما را چنانچه باید در طریق متجدد شدن یاری نکرد. برای ما و بیشتر اقوامی که تجدد را از اروپا گرفتند، اصول و مبادی به جای اینکه در جان نفوذ کنددر عداد و مسلمات و مقبولات لفظی قرار گرفت. یعنی آن را شنیدند و پذیرفتند. آموختن ها را معمولا برای فایده ای که دارند می آموزند، اما اصول و مبادی در صورتی منشا اثر و مفیدند که در وجود مردمان متحقق و با جان آنان یگانه شود. اروپا و آمریکا و بعضی مناطق دیگر در این راه سیر کردند و منازلی را پیمودند، اما چه بسا کشورهایی که از علم و ترقی بیشتر گفتند جز تقلید نابجا کاری نکردند./ اردکانی، سیر تجدد و علم جدید در ایران ص۱۳
عرصه تعلیم و تربیت نیز از این اقتباس عقب نمانده و پا جای سایر علوم گذاشته و به تقلید صرف پاسخ آری داد. این آغاز تقلیدی برای علوم از اروپائیان آغازی خوب است، ولی اگر از همان ابتدا صاحبان امر به بعضی نقد هایی که بر این حرکت بود، توجه نشان می دادند شاید به نتیجه ای فراتر از آنچه که هست می رسیدیم. / صرف نظر از گفته میرزا ملکم خان و تقی زاده که فرنگی شدن را از مغز سر تا ناخن پا سفارش کرده بودند، استادان تعلیم و تربیت در مدارس عالی ما گرچه مباحث و مطاوی و آراء و اقوال صاحب نظران اروپایی و آمریکایی تعلیم و تربیت را تعلیم و ترویج می کردند به کلّی غافل از شرایط فرهنگی و سیاسی کشور نبودند. وقتی در زمان وزارت فرهنگ محمد درخشش قرار شد که طرحی برای تحول در نظام آموزش و پرورش تهیه شود هیئتی که بیشتر اعضای آن در اروپا و آمریکا درس تعلیم و تربیت خوانده بودند مامور تهیه طرح شدند، این هیئت بیشتر به نظام جدید آموزش فرانسه نظر داشت. جلال آل احمد اولین صورت کتاب غرب زدگی خود را برای قرائت و طرح در آن شورا نوشت و با این که متضمن تعرّض های آشکار به شخص شاه بود آن را برای اعضاء خواند. این سخنرانی بیشتر سیاسی تلقی شد و اعضای هیئت را به تامل در نظامی که پیشنهاد شده بود بر نینگیخت و مانع پذیرفتن طرح کوتاه شدن دوره دبستان و تاسیس دوره راهنمایی نشد. اعضای هیئت نیندیشیدند که اولاً فراهم آوردن امکانات راهنمایی تحصیلی بسیار دشوار است و ثانیاً قرار است دانش آموز استعداد و علاقه خود را بازشناسد نباید ذهن او را با مطالب پراکنده پر کنند و مجال فکر و تشخیص را از او بگیرند. / درباره تعلیم و تربیت در ایران ، دکتر اردکانی ص۱۴و۱۵
برچسب:
نویسنده: النا شریفی