او مرا از دریایی که جریانش همگان را با خود می برد به ساحلی آرام هدایت کرد و البته این ساحل یک متناقض نماست از ظاهرش یک آرامش و از باطنش معوقات، خانه استیجاری، قسط ماشین و هزاران مشکل دیگر بیرون می آید. شکوه نمی کنم که اهلش نیستم، بلکه جمع حرف دوستان و هم رزمان است که بر زنجیره کلام می نشیند.
اگر تاریخ تولدم به آگاهی از جوانمردی دلاوران در عرصه جنگ سخت قطع نمیدهدحداقلش تاریخ که خونده ام و خوب میدانم که چه خون ها ریخته شد تا من و تو ما شویم...ما یعنی یک جامعه ای که متمایز از سایر کشورهای اطراف خود جایی برای زندگی داشته باشیم و خیلی راحت بتوانیم به دانش آموز خود بگوییم بابا آب داد...
نمی خواهم از وضع امروز تفسیر به نظام احسن کنم، بلکه میخواهم خدا را شکر گویم که در مقابل بدی زانو خم نکردیم و البته در مقابلش چه لاله های قشنگی که بوته بوته رفتند و چهره بر آستان حق نهادند. و بنده به عنوان یک دانشجویی که طریق معلمان را می پیماید بر خودم می بالم که ایرانی ام...... معلمم روزت مبارک.....
معلم در نگاه من که عشق است
همان عشق جنون آمیز مجنون
به لیلی در فضای بی دلی ها
همی می گفت: ای لیلی من تو
برایم میزنی آهنگ زیبا
برچسب:
نویسنده: النا شریفی